تبليغاتX
غریبه
خدا

خدارو دوست دارم چون از همه ی بديام خبر داره

ولی هيچ وقت تركم نمی كنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 10:18  توسط غریبه | 
 

باغ وحش جایی است که، حیوانات وحشی را از شر انسان در امان نگاه میدارند.

فرانکلین.کی.دین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 9:23  توسط غریبه | 
 

چه کسی می گوید که گرانی اینجاست؟

دوره ی ارزانی ست؛

چه شرافت ارزان،

تن عریان ارزان،

و دروغ از همه چیز ارزانتر،

آبرو، قیمت یک تکه ی نان،

وچه تخفیف بزرگی خورده ست؛ قیمت هر انسان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 16:27  توسط غریبه | 
 

سقراط: دستهايي که کمک ميکنند ، مقدس ترند از لب هايي که دعا ميکنند

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 16:24  توسط غریبه | 
 

حالم خوب نیست
دیشب در اتاق کوچکم اشباح پرسه می زدنند
و سایه ماه روی دیوار اتاقم
چسبیده بود...
دیشب حس کردم
در قبرستان گم شده ام
و جز بادبادکی که از دست تو گریخته بود
کسی با من ولگردی نمی کرد
من پرواز کردم با بادبادکت
و تو با سنگ نگاهت
بادبادکت را کشتی!...
و من در قبرستان دفنش کردم....
می بینی ....
حالم خوب نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 16:22  توسط غریبه | 
         

                      

 

به ابرهای سیاه زخمی بگو: برای من اشک تمساح نریزند. روزی که لبهای باغچه ترک خورده

بود، و جگر آفتابگردانها می سوخت... به هرزه گردی کدام کوچه رفته بودند ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 16:19  توسط غریبه | 
اولين مردمان جهان كه نخ به سكه مي‌بستند و در داخل تلفن‌هاي عمومي مي‌انداختند، ايرانيان

بودند

اولين مردماني كه توانستند از كارتهاي اعتباري تلفن‌هاي عمومي استفاده كنند، بدون آنكه اعتبار

آن كم شود، ايرانيان بودند!

اولين مردماني كه نوشابه‌هاي تقلبي ساختند، ايرانيان بودند!

اولين مردماني كه در اولين صادرات به كشورهاي شمالي ايران به جاي حنا، خاك رنگي

فروختند، ايرانيان بودند!

اولين مردماني كه كشف كردند دروغگويي و ريا و كلك‌بازي براي موفقيت ضروري است،

ايرانيان بودند!

اولين مردمان دنيا كه همزمان هم مايل هستند گرمشان شود و هم سردشان ايرانيان بودند، چون

همزمان با روشن کردن بخاري، پنجره‌ها را هم باز مي‌كنند!

اولين مردماني كه در گروه كم‌توسعه‌ترين كشورهاي دنيا قرار دارند ولي ادعا و توقع برترين

مردمان دنيا را دارند ، ايرانيان بودند!

اولين مردماني كه فقط به گذشته بسيار بسيار دور خود افتخار مي‌كنند ولي چيزي در 500 سال

اخير براي دنيا نداشته‌اند ، ايرانيان بودند!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 13:38  توسط غریبه | 
دانی که شمع دم مرگ به پروانه چه گفت؟

گفت: ای عاشق دیوانه فراموش شوی!

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد!

گفت: طولی نکشد تو نیز خاموش شوی!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 11:23  توسط غریبه | 
دختر زیبایی بود. پشت پنجره بود. او هم نگاه پسر میکرد. نگاهش که ادامه داشت پسر جرات

کرد. اشاره کرد که دختر بیرون بیاید. دختر لبخند زد. بعداً پسر فهمید چه لبخند تلخی است. نگاه

هم میکردند. پسر این پا و آن پا کرد. سه بار تا سر کوچه رفت و برگشت. باز با دست اشاره

کرد که دختر بیرون بیاید. صورت دختر گرد و معصومانه بود. کاغذ مچاله شده ای را از پنجره

بیرون انداخت. رویش نوشته شده بود: « نمی توانم، من فلج هستم».

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 11:21  توسط غریبه | 
 نمی دانم چه حسی هست این عاشقی؟
 

وقتی می نشینم ، وقتی راه می روم،

 وقتی می خوابم دوستت دارم،

 وقتی صدایی می آید دوستت دارم،

 وقتی سکوت است دوستت دارم،

 چه می کنی با من که چنین راحت همیشگی شده ای ؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 11:17  توسط غریبه | 
 

 

    هیچ پاییزی ماندنی نیست حتی اگر تمامی شبهایش یلدا باشد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 11:16  توسط غریبه | 
سلام نکن ای نازنینم

صدای گرمت  دوباره مرا به با تو بودن عادت می دهد

سلامم نکن ای نازنینم دوباره سر باز میکند این زخم های کهنه

سلامم نکن ای نازنینم  که این بار توان توان خداحافظی را ندارم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 11:4  توسط غریبه | 
 

دلتنگی هايم را با كه بگويم؟ چه

كسی می تواند بفهمد كه قلب كوچكم

چقدر تنهاست

.من نيز با خود غريبه شده ام. تمام

دلخوشی من اشك های شبانه در

بستر تنهايی است

.آدمها برايم نقش ديوار را بازی می

كنند كه كوچكترين عكس العملی را

از آن ها نمی بينم

فكر می كردم گذشت زمان به فرياد

من خواهد رسيد اما گذشت زمان به

دلتنگی هايم بيشتر كمك كرد

كسی حرف دلم را نشنيد،هيچ كس

دل به من نداد. هر كس كه به من

نزديك شد در كوتاهترين زمان مرا

ترك كرد هر كس به من رسيد

لبخندی زد وگفت تا پايان راه خواهد

ماند

در ذهن من هزاران سؤال بی

جواب، چه كسی پاسخم را خواهد

داد؟

چرا روزگار با من كه حتی معنای

دلتنگی را نمی دانستم چنين كرد؟

.با آنكه هر روز دلتنگ تر از گذشته

هستم اما دوستش دارم، اين دلتنگی

را دوست دارم

.شايد به اين خاطر است كه تنها

مونس و همدم من همين دلتنگی

است

.خدايا شكايتی ندارم چون خود

خواستم راهی را بروم كه پايانی

ندارد

راه طولانی است و

پايان راه نامعلوم..................

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 22:23  توسط غریبه | 
 

باید آهسته نوشت ، با دل خسته نوشت ، با لب بسته نوشت گرم و

پررنگ نوشت...

 روی هر سنگ نوشت تا بخندند همه

که اگر عشق نباشد دل نیست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 20:34  توسط غریبه | 
 

خدا انسان را آفرید


انسان شاد بود و خندان


خدا عشق را آفرید


انسان از شادی خسته شد


انسان اول عشق را شناخت


بعد معشوق را یافت


و معشوق را عاشق خود کرد


انسان از عشق خسته شد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 10:3  توسط غریبه | 
 

در آسمان دل من پرنده پر نمی زنه

به کلبه غم زده ام محبت سر نمی زنه

یه مهربون یه همزبون،حلقه به در نمی زنه

هر چی غمه مال منه بدتر از غم حال منه

هر جا میرم این غصه ها چون سایه دنبال منه

خاطرات تلخ رفته همه جا هست دور و برم

کاشکی من گذشته ها رو بشه از یاد ببرم

به هر کسی رسیدم دل منو سوزوندش

هر روز با یک بهانه چشم منو گریوندش

دلم می خواد برم یه جا بی نشونی

برای من امید موندن نمونده

دیگه وقت رفتن وقت دل بریدن

                                             با تشکر از ایرج مهدیان

 

 

                        خدانگهدار

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 14:49  توسط غریبه | 
راه می افتم تا شاید خانه دوست را بیابم،به رود زلالی می رسم خوب که نگاه می کنم

تنهاست

سراغ از دوست می گیرم

می گوید تنها ابرها که وقتی می بارد من نیز می توانم جاری شوم

درختی را می بینم که در مسیر رود استوار ایستاده از او می پرسم نشانه دوست را؟

می خندد و می گوید تنها خاک،که ریشه هایم را درون قلبش پناه داده.

متحیر می شوم از خاک می پرسم،آهسته از خواب بیدار می شود و می گوید من بدون

دیدار خورشید به تن یخ بسته ای شبیه ام.

هر چقدر بیشتر به دنبال نشانه دوست می کردم او را دست نیافتنی تر می بینم

باز به راهم ادامه می دهم این بار مقصدم را نمی دانم...

                                به راستی خانه دوست کجاست؟؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 20:8  توسط غریبه | 
دیگه خسته شدم از دستت

خودخواه نمک نشناس

هیچ وقت نمی بخشمت

الهی خبر مرگت بیاد

الهی هیچ وقت برنگردی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 13:30  توسط غریبه | 
    

 

              کاش می دانستم خانه دوست کجاست

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 16:25  توسط غریبه | 
 

 شب هنگام که به یادش می آورم، گریه اش را فراموش نمی کنم

 ولی افسوس که سودای دیگران در سر داشت...!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 18:38  توسط غریبه | 
به پیش روی من،تا چشم یاری میکند،دریاست

چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست.

در این ساحل که من افتاده ام خاموش

غمم دریا، دلم تنهاست.

وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست!

خروش موج با من می کند نجوا:

ـ که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت...

که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت...

مرا آن دل که بر دریا زنم نیست

ز پا این بند خونین برکنم نیست

امید آنکه جان خسته ام را

به آن نادیده ساحل افکنم نیست!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 15:16  توسط غریبه | 

چه ميخواهی ز من ای بی وفا ديگر

ز من چيزی مگر مانده بجا دیگر

مگر تركم نكردی ونرفتی و نگفتی تا ابد بدرود

مگرطغيان نكردی و ويران نكردی چون خروشان رود

كاش با خود برده بودی خاطرات تلخ وشيرين را

كاش نميساختی برايم  روزهای خوب ورنگين را

چه ميخواهی ز جان خسته ام آخر

آزار مده اين افتاده را ديگر

دست بردار ز آزردن اين صيد به دام افتاده

نه كه افتاده ز پا بلكه ز نام افتاده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 8:3  توسط غریبه | 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 خداحافظ مسافر ای تمام معنی من

  خداحافظ کبوتر ای تمام هستی من،

 خداحافظ رفیق دست تنهام،شریک زجه های قلب خستم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 0:49  توسط غریبه | 

این که من بی ترانه می میرم

تنها گناه توست

تویی که گمان کردی

سرنوشت ما جدایست

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 0:41  توسط غریبه | 
به یاد دوست عزیزی که در فروردین ۱۳۸۲از پیش من رفت.

اکنون که شش سال از آن زمان می گذرد

دل من چون آهنی گداخته شعله ور است

و نمی دانم چگونه این آتش دل را باید خاموش کنم

دوست دارم بدانم همین قدر که من از دوری او

پریشان گشته ام او نیز همانند من می باشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 19:43  توسط غریبه | 
 

 

  سکوت،متن آسانی است که معمولا اشتباه خوانده می شود

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 19:30  توسط غریبه | 
 
 
من تنهايی ام را از سنگ به ارث برده ام و گريه ام را از
 
سوراخی در
 
 سقف آب انبار...كه به هنگام بارش چه آرام در خود 
 
می ريزد..
.
تو برايم تپش قلبی...يا شايد گريه های شبانه! يا حسی عجيب كه
 
پيش
 
 تر تنها به لحظه ها محدود می شد... نمی دانم.به تو عادت
 
نكرده برايت
 
 
 دلتنگم. 

                  
 
                   هه! مرا چه به عشقی كه زمينی نيست؟
 
 
+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 11:47  توسط غریبه | 
 

   تن پوشم

   صداقت بود  افسوس که همه مرا

عریان دیدن

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 10:56  توسط غریبه | 
 

  چه ساده میشکنند

  هر آنچه را که من تکیه گاه خویش می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 10:45  توسط غریبه | 

 

حرفای تو عزیزکم دیگه شنیدن نداره

هر چی گفتی دروغ بوده قلبم برات جا نداره

سیاه شدم با کلکات بدجوری آتیشم زدی

گفتی تا آخر میمونی!!! رفتی نموندی جا زدی

عاشقم کردی و رفتی و گفتی نمی مونی کنارم

گولتو خوردم و سوختم و ساختم و چیزی نگفتم

خنده تلخ تو مونده هنوزم تو دلم یادگاری

حالا بیا و ببین چی آوردی به روزم و روزگارم

یادمه حرفای تو میسوزوند تن سرد وجودم

یادته دستای خستمو پس زدی و نموندی کنارم

منی که گفتم واسه تو می مونم شکستی غرورم

حالا میگم با تمام وجودم با تمام وجودم دوستت ندارم

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 20:27  توسط غریبه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
اسفند 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
آرشیو موضوعی
عاشقانه
پیوندها
کتیبه عشق
گیتار عشق
رهگذر
شوالیه سیاه
winking
کارنگ
دفتری از جنس شعرهایم(شکیبا)
آدم خسته
تنها
سبک سر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس